تماس با ما   صفحه اصلي   نقشه سایت   انگليسي   العربيه   اردو  
نسخه چاپي


در گفتگو با دکتر شریعتی نیاسر تشریح شد:

اجرای آمایش آموزش عالی، ماموریت گرا کردن دانشگاه‌ها و دیپلماسی آموزشی



اشاره: دکتر مجتبی شریعتی نیاسر که علاوه بر عضویت در هیات علمی دانشگاه تهران مسئولیت معاونت آموزشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری را نیز بر عهده دارد؛ در گفتگوی اختصاصی با مرکز خبر شورای عالی انقلاب فرهنگی به تشریح اقدامات صورت گرفته در راستای اجرای "سندآمایش آموزش عالی" پرداخته؛ که قسمت نخست این گفتگوی مشروح از نظرتان می‌گذرد:
با سلام و سپاس از وقتی که برای تشریح اقدامات صورت گرفته در راستای اجرای طرح مهم آمایش آموزش عالی در اختیار مرکز خبر شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار دادیدف به عنوان سوال نخست لطفا بفرمائید وزارت علوم تا کنون چه اقداماتی در زمینه اجرایی‌سازی طرح آمایش آموزش عالی انجام داده است؟
مه هم خدمت شما و همه مخاطبان وخوانندگان عرض سلام و ادب دارم، به عنوان پاسخ این سوال عرض می شود که ما از اوایل دولت یازدهم چند موضوع را به عنوان برنامه کاری در دستور اجرایی قرار داده‌ایم که یکی از مهمترین آنها طرح آمایش آموزش عالی بود، البته گویا مسئولان قبلی نیز به این امر پرداخته بودند اما مستندات نشان می‌دهد که این موضوع به نتیجه دلخواه و مناسب نرسیده بود. ما پس از جمع‌آوری اطلاعات حدود یک سال و نیم به بررسی جوانب مختلف این موضوع پرداختیم و نهایتا طرح آمایش آموزش عالی، پس از هفت مرحله ویرایش، در یک مجموعه مدون شد و در قالب یک ماده واحده با 10 بند در تاریخ 1394/12/18 به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید و بعد از تصویب و ابلاغ طرح توسط رئیس جمهور، ستادی در وزارت علوم تحت عنوان ستاد آمایش آموزش عالی برای پیگیری تحقق اهداف این مصوبه تشکیل شد.
من اگر بخواهم اهم ابعاد این طرح مهم و ملی را به صورت کوتاه مورد اشاره قرار بدهم باید به مواردی مانند: تقسیم آموزش عالی کشور به 10 منطقه جغرافیایی،‌ تدوین برنامه مدیریت منطقه‌ای،‌ ساماندهی مؤسسات آموزش عالی،‌ یکپارچه‌سازی نظام پذیریش و سنجش دانشجو، طراحی نظام سطح‌بندی،‌ یکپارچه‌سازی و تجمیع آموزش‌های مهارتی، کیفی‌سازی آموزش عالی و هدفمندی اشتغال و تحصیل اشاره کنم که همچنین در این مصوبه مباحث مربوط به مرجع تفسیر مصوبه در مراحل و مقاطع مختلف اجرای طرح و نحوه گزارش‌دهی از روند اجراء و  ... نیز تعیین شده است.
ما بعد از تشکیل ستاد آمایش در وزارتخانه با حکم وزیر، شروع به عملیاتی کردن یک به یک این بندها کرده‌ایم و بر اساس نخستین بند طرح ‌آمایش آموزش عالی، هم اکنون آموزش عالی کشور به 10 منطقه جغرافیایی تقسیم شده که هر منطقه تعدادی از استان‌ها را در بردارد؛ پیش از این ما 9 منطقه آموزش عالی داشتیم اما با توجه به این که در طرح آمایش آموزش علوم پزشکی کشور به 10 منطقه تقسیم شد، جهت هماهنگ شدن کلیت آموزش عالی در طرح آمایش آموزش عالی هم نیز به 10 منطقه افزایش یافت.
در این تقسیمات ملاک ما تقریبا نزدیکی استان‌ها و تا حدی هم زمینه‌های ارتباطات قومی و منطقه‌ای بود و همچنین این نکته نیز مد نظر بوده که در هر منطقه حداقل یک دانشگاه معتبر و برتر، به عنوان دانشگاه مادر وجود داشته باشد.
ذیل این بند، علاوه بر تقسیم جغرافیای آموزش عالی به مناطق 10 گانه،‌ چند اقدام دیگر نیز صورت گرفت که یکی از کارها معرفی دانشگاه‌های مطرح در هر منطقه به عنوان دانشگاه‌های معین بود.
البته ممکن است در یک منطقه چند دانشگاه معین وجود داشته باشد اما به عنوان مثال در استان خوزستان که به عنوان یک منطقه مستقل شناخته شده تنها یک دانشگاه معین وجود دارد و در حال حاضر ما در بسیاری از استان‌ها دانشگاهی به نام دانشگاه معین داریم که نقش محوری را در منطقه بازی می‌کند.
اقدام دیگری که زمان زیادی را هم به خود اختصاص داد، شناسایی دانشگاه‌های در حال توسعه در هر منطقه بود؛ ما برای این منظور جداول جامعی را بر اساس شاخص‌های گوناگون طراحی کردیم و با امتیازدهی به دانشگاه‌ها در ذیل این شاخص‌ها به یک رده‌بندی از دانشگاه‌ها رسیدیم.
همچنین مقرر شده که در هر منطقه یک دبیر وظیفه هدایت امور جاری، هماهنگی دانشگاه‌های منطقه و تشکیل جلسات منطقه‌ای را عهده‌دار باشد که این دبیر هر چند با انتخاب خود نمایندگان دانشگاه‌های منطقه تعیین می‌شود، اما به طور معمول با توجه به نقش محوری دانشگاه‌های معین فردی از این دانشگاه‌ها خواهد بود.
بنابراین ما در مرحله‌ای قرار داریم که زمینه برای تعریف مأموریت هر دانشگاه فراهم شده است.
آیا می‌توان گفت که با تقسیم کشور به مناطق 10 گانه آموزش عالی زمینه مدیریت منطقه‌ای این حوزه فراهم شده است؟
بله، دقیقا این بند دوم طرح آمایش بوده است. ما حتی در این زمینه طرحی را تدوین کرده و به مناطق فرستاده‌ایم تا در همه مناطق مورد بحث و بررسی قرار گرفته و نقاط ضعف احتمالی آن را به ستاد منتقل کنند.
این طرح عمدتا با توجه به سیاست تفویض اختیار صورت گرفته تا بتوانیم ضمن تمرکززدایی مدیریتی، برخی از مأموریت‌هایی را که در تهران تعریف شده به مناطق واگذار کنیم.
عمده هدف‌گذاری ما در این رابطه، غیر از تمرکززدایی، ایجاد زمینه هم‌افزایی میان دانشگاه‌های هر منطقه با تکیه به مدیریت منطقه‌ای است؛ به نظر ما این شیوه، آن چنان که در طرح مد نظر قرار گرفته، موجب خواهد شد که دانشگاه‌های مناطق از ظرفیت‌های هم بهره‌مند شوند.
این طرح این هدف را دنبال می‌کند که در تدوین برنامه‌های راهبردی و طرح‌های توسعه‌ای دانشگاه‌ها، ملاحظات منطقه‌ای مورد توجه قرار گیرد و در تدوین برنامه‌های جدید از موازی‌کاری و همپوشانی جلوگیری شود و با فراهم شدن این مقدمات است که می‌توان از مأموریت‌گرا شدن دانشگاه‌ها سخن گفت البته در قالب پیش‌بینی شده هر تصمیمی در خصوص سپردن یک مأموریت به یک دانشگاه و میزان ورود دیگر دانشگاه‌ها در آن زمینه با هماهنگی‌ها و جلسات و مدیریت منطقه‌ای تعیین خواهد شد.
انتظار ما این است که ان‌شاءالله اگر طرح مدیریت منطقه‌ای اعمال شود، هر دانشگاه مأموریت ویژه‌ای را دنبال کند و هماهنگی‌ها در این رابطه در سطوح منطقه‌ای انجام شود و البته موضوع مأموریت‌گرایی دانشگاه‌ها در برنامه ششم توسعه نیز به خوبی دیده شد و  خود من به عنوان مسئول کارگروه آموزش عالی تدوین برنامه ششم، در این زمینه جلساتی با کارشناسان و نمایندگان دستگاه‌های مختلف تشکیل دادم و بحث‌های مفصلی در این زمینه داشتیم.
مأموریت دانشگاه‌ها به چه نحو و بر اساس چه مبنایی تعیین خواهد شد؟
ما در برنامه ششم مأموریت دانشگاه‌ها را به چهار دسته تقسیم کرده‌ایم. برخی دانشگاه‌های بزرگ ما با توجه به توانایی‌هایی که دارند مأموریت فراملی خواهند داشت و به بقیه دانشگاه‌ها هم یا مأموریت منطقه‌ای محول خواهد شد،‌ یا مأموریت استانی و یا مأموریت محلی.
بحث و تبادل نظر در خصوص این که در هر منطقه کدام دانشگاه‌ها در چه سطحی فعالیت کنند در همان منطقه انجام خواهد شد و همچنین طبق برنامه پیش‌بینی‌شده دانشگاه‌های دارای مأموریت فراملی نباید به مقاطع پایین‌تر ورود کنند و دانشگاه‌های دارای ظرفیت ملی مأموریت‌هایی متناسب با ظرفیت خود خواهند داشت و هر چه به سمت دانشگاه‌های محلی می‌رویم تقاضاهای محلی و نیازهای منطقه‌ای نقش عمده‌تری در تعیین مأموریت دانشگاه‌ها خواهد داشت و این دانشگاه‌ها عمدتا به آموزش‌های فنی و مهارتی پوشش خواهند داد و در این راستا تقاضامحور عمل خواهند کرد.
ما در قالب این برنامه حتی با آمار و ارقام تعیین کرده‌ایم که هر مأموریت تا پایان برنامه ششم توسعه تا چه حد باید تحقق یابد و همچنین فعالیت‌های متناسب با هر مأموریت مشخص شده است؛ به عنوان مثال از جمله مأموریت‌های دانشگاهی که فراملی است، جذب دانشجویان خارجی و توسعه تکمیلات تکمیلی است یا به عنوان مثال مأموریت دانشگاه‌های محلی و منطقه‌ای بیشتر در مقاطع پایین‌تر پیش‌بینی شده و مأموریت‌های بین‌المللی آنها کاهش پیدا کرده و بعضاً به صفر رسیده است.
به هر حال طرح مدیریت منطقه‌ای یکی از بخش‌های مهم طرح آمایش است و نقش مهمی در رسیدن ما به اهداف تعیین‌شده دارد و به ویژه که موضوع مأموریت‌گرایی نیز ذیل مدیریت منطقه‌ای دیده شده است.
ما طرح مأموریت‌گرایی را از اوایل سال 95 در مراکز دانشگاهی عملاً پیاده کرده‌ایم؛ ما به دانشگاه‌ها گفته‌ایم که طبق اساسنامه و براساس برنامه راهبردی که مورد تصویب هیئت امنای آنها هم قرار گرفته، باید روی ریل خودشان حرکت کنند و نباید از مدار مأموریتی‌شان خارج بشوند.
به عنوان مثال دانشگاه جامع علمی‌کاربردی مأموریتش عمدتاً برای آموزش شاغلین بوده تا بتوانند در شغل خودشان یک مهارتی پیدا کنند و طبیعتا این دایره می‌توانسته وسیع‌تر هم باشد و افرادی را هم که به دنبال شغل هستند در بر بگیرد
اما این دانشگاه هم داشت از مدار خارج می‌شد و گستره پذیرش را بیش از آنچه در نظر گرفته شده بود وسعت می‌داد یعنی دانشگاه جامع علمی کاربردی داشت در مقاطع بالا ورود پیدا می‌کرد که جلوی این روند گرفته شده و آن چه مقرر شده این است که این دانشگاه عمدتا در حوزه‌های کاردانی و کارشناسی ناپیوسته فعال باشد و به ندرت در مقطع کارشناسی پیوسته نیز فعال باشد.
دانشگاه فنی و حرفه‌ای هم که عمدتا برای دانش‌آموختگان هنرستان‌ها طراحی شده بوده  قرار نیست از مدارش خارج شود و جلوی توسعه بی‌رویه آن هم گرفته شده و الان در مدار خودشان عمل می‌کند و من معتقدم و باور دارم که در بخش مأموریت‌گرایی گام‌های خیلی خوبی برداشته شده است.
آیا در مورد دانشگاه‌ها و مؤسسات وابسته به دستگاه‌های اجرایی هم اقداماتی صورت گرفته است؟
بله. مأموریت این دانشگاه‌ها تأمین نیاز نیروی انسانی دستگاه‌های اجرایی مربوطه است، اما به دلیل عدم توجه و نظارت متأسفانه برخی از این دانشگاه‌ها، به منظور درآمدزایی یا وجود نیروی آموزشی یا هر عامل دیگر، اقدام به پذیرش دانشجوی آزاد کردند که این اقدام کاملا خارج از مأموریت آنها بوده و جلوی آن گرفته شده است. مثلا مأموریت دانشگاه‌های وابسته به آموزش و پرورش مثل دانشکاه تربیت دبیر شهید رجایی یا دانشگاه فرهنگیان، تأمین نیروی آموزش و پرورش است، اما آن‌ها به دنبال این رفته بودند که رشته‌های جدید و ظرفیت‌های آزاد ایجاد کنند که این اصلا کار درستی نبود یعنی این دانشگاه‌ها بایستی تمامی امکانات و پتانسیل خودشان را در خدمت دستگاه اجرایی مربوطه قرار دهند.
نیاز آموزش و پرورش ما خیلی خیلی بیشتر از ظرفیت این دانشگاه‌ها است؛ بنابراین اگر این دانشگاه‌های تمامی پتانسیل خودشان را هم در خدمت آموزش و پرورش بگذارند، باز هم همه آموزش و پرورش تأمین نمی‌شود؛ پس هیچ دلیلی ندارد که اینها خارج از نیاز آموزش و پرورش، وارد رشته‌ها و مقاطع و دوره‌های دیگر گوناگون بشوند.
دانشگاه‌هایی هم که وابسته به نیروهای مسلح هستند هم قاعدتا و باید در چارچوب نیاز دستگاه‌های نظامی و انتظامی‌عمل کنند و طبعا اگر در این مأموریت عمل کنند ما هم آنها را حمایت می‌کنیم که وارد رشته‌های جدید شوند؛ رشته‌هایی که بعضا به صورت انحصاری باید در همین دانشگاه‌ها ایجاد شود، مانند رشته‌های مربوط به امنیت کشور، حفاظت اطلاعات،  ترافیک، کشف جرائم و ....
این دانشگاه‌ها هر چه در این حوزه‌ها ورود پیدا کنند، با توجه به اینکه حوزه‌های تخصصی خودشان و مرتبط با مأموریت‌شان است، قطعا ما حمایت می‌کنیم.
آیا در خصوص بند «ساماندهی آموزش عالی»، که به عنوان یکی از بندهای 10 گانه مصوبه به آن اشاره کردید، نیز اقداماتی انجام شده است؟
در پاسخ به این سوال بد نیست نگاهی به آمار داشته باشیم، در سال 1384 جمعیت دانشجویی ما تقریباً 2 میلیون و 200 هزار نفر و تعداد مراکز آموزش عالی در کل کشور حدود 917 مرکز بود و در سال 1392، یعنی آغاز دولت یازدهم، جمعیت دانشجویی ما نزدیک به 2 و نیم برابر شده و به رقم 4 میلیون و 800 هزار نفر و تعداد مراکز آموزش عالی نیز نزدیک به دو برابر یعنی 1800 رسیده بود و در واقع سرانه مؤسسات آموزش عالی ما نسبت به جمعیت کشور از کشور میلیاردی چین هم بالاتر بود که این وضعیت بسیار نابسامان بود.
به عنوان مثال در بخش دولتی در سال 1384 چیزی در حدود 40 تا 50 مرکز آموزشی دولتی داشتیم، درحالی که در سال 92 تعداد این مراکز به 143 رسیده بود و در حالی که در سال 84 تقریبا 75 مؤسسه غیرانتفاعی داشتیم، تعدا آن‌ها در سال 92 به 353 مرکز افزایش یافته بود. در دانشگاه‌های پیام نور و آزاد هم وضعیت همینطور بود.
این موضوع آثار خود را در شاخص نسبت دانشجو به استاد هم نشان داده و متأسفانه این نسبت از 27 دانشجو به 1 استاد در سال 84، به 35 دانشجو به 1 در سال 92 رسیده بود و همه می‌دانند این شاخص، شاخص بد و ضعیفی در آموزش عالی است. مجموعه این شرایط باعث شد که یکی از بندهای پیشنهادی ما در طرح آمایش آموزش عالی به شورای عالی انقلاب فرهنگی ـ که الحمدلله تصویب شد ـ ساماندهی مؤسسات باشد.
ساماندهی مؤسسات به این معنا است که ما به استانداردهای آموزش عالی و اساسا استانداردهایی که در سطح ملی و فراملی به طور جدی مطرح است، توجه کنیم تا بتوانیم در این مورد چاره‌ای بیندیشیم.
ما در هر کوی و برزن و هر شهری که می‌رویم یک تابلوی دانشگاه می‌بینیم؛ درحالی که یک ساختمان کوچک است که هیچ امکاناتی ندارد و در بهترین حالت با نفوذ نماینده مجلس و فرماندار و بخشدار یک زمین بزرگ گرفته‌اند اما اینکه این زمین در کجا و با چه بودجه‌ای می‌خواهد به دانشگاه تبدیل بشود و اصلا مالکیت آن چگونه تعریف شده و مسائل نظیر این، موجب مشکلات بسیار زیادی شده بود. ما مراکزی داریم که حتی یک نفر هیئت علمی ندارد اما عنوان دانشگاه به آن اطلاق شده است و از همین وزارت علوم هم مجوز آن اخذ شده است. ما حتی مؤسسات غیرانتفاعی داریم که در زیرزمین مدارس شکل گرفته‌اند و مجوزشان را از وزارت علوم گرفته‌اند.
ما در قالب این بند طرح آمایش آموزش عالی هدف‌مان این است که سامانی به این وضعیت بدهیم و  البته سامان‌‌دهی لزوما به این معنا نیست که ما پیشگام و پیشقدم برای تعطیلی این واحدها باشیم.
ما به هیچ وجه مایل نیستیم که هیچ مرکز دانشگاهی منحل شود و این خود مراکز خواهند بود که تعیین می‌کنند که چه اقدامی در مورد آن‌ها صورت بگیرد؛ اما اصرار و تاکید بسیار زیادی داریم که باید این وضعیت سامان پیدا کند و استانداردها رعایت شود و آن‌ها باید به سطحی برسند که ما به مفهوم واقعی از یک دانشگاه انتظار داریم و اگر چنین چیزی حاصل نشد ما باید در قالب این طرح برای آنها چاره‌ای بیندیشیم.
آنچه در این طرح پیش‌بینی شده این است که مؤسساتی که از خط استاندارد پایین‌تر هستند باید به نوعی یا در دانشگاه‌های دیگر، به صورت مجموعه، ادغام شده یا به دانشگاه‌های مادر و دانشگاه‌های بزرگتر الحاق شوند تا بتوانند مجموعه بزرگتری را ایجاد کنند. اگر ما نیروی فشار ثابتی را در چند نقطه پراکنده وارد کنیم طبعا اثر آن کمتر از زمانی خواهد بود که این نیروی ثابت فشار را در یک نقطه به صورت متمرکز وارد کنیم البته در حالت دوم قطعا اثرگذاری بیشتر خواهد بود. در ارتباط با توسعه آموزش عالی هم همین گونه است. ما یک نیروی ثابت انسانی و یک نیروی ثابت مرتبط به پتانسیل، تجهیزات و امکانات داریم که به جای متمرکز کردن این نیروها، آن‌ها را پراکنده کرده‌ایم. به همین دلیل هم بوده که اثرگذاری اندک بوده و بعضا نتوانسته‌اند نیروی انسانی را هم تأمین کنند.
در همین فضا واژه‌های نامتعارفی هم در فرهنگ آموزش عالی وارد شده؛ مانند استاد غیرحضوری و استاد پاره‌ وقت و مانند اینها که همگی خارج از استانداردهای رسمی آموزش عالی هستند؛ به عنوان مثال اساتید حق التدریس، که استفاده از آن‌ها فقط برای رفع خلاهاست، استاد جامع و مقیم یک دانشگاه تلقی نمی‌شوند.
امیدواریم در قالب طرحی که تدوین کرده‌ایم این مسائل مرتفع شود و در قالب این دستورالعمل، محدودیت‌هایی برای توسعه مؤسساتی که از استانداردها فاصله دارند پیش‌بینی شده که از یک حد فراتر نروند البته این مؤسسات در مقاطع تحصیلات تکمیلی به صورت محدود می‌توانند ورود پیدا کنند و ظرفیت جمعیت دانشجویی آنها، تا زمانی که بتوانند هیئت علمی کافی جذب کنند و به استانداردهای لازم برسند، کنترل خواهد شد.

كد خبر:40731
منبع خبر:دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی
تاريخ خبر:1396/07/10